جمال الدين محمد الخوانساري

638

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

لا يدلى بحجّة حتّى يأتي قاضيا . حاضر نمىكرد حجتي را تا مىآمد نزد قاضيى يعنى هرگاه حجت ودليلي داشت بر دعوى خود آنرا اظهار نمىكرد تا وقتي كه نزد قاضى وحاكم مىآمد از راه انديشهء اين كه مبادا پيشتر كه اظهار كند خصم بشنود پس فكر چارهء از براي ردّ ودفع آن بكند وغرض از اين مدح اوست بعقل وحزم ودور انديشى . وكان لا يلوم أحدا على مالا يجد العذر في مثله حتّى يسمع اعتذاره . وبود چنين كه ملامت نمىكرد كسى را بر آنچه نمىيافت عذر در مثل آن تا اين كه مىشنيد عذر گفتن أو را ، يعنى اگر كار بدى از كسى مىديد هر چند عذرى از براي مثل آن كار نمىيافت باز ملامت أو بر آن نمىكرد از راه احتياط اين كه مبادا أو عذرى در آن داشته باشد كه بخاطر أو نرسد تا اين كه مىشنيد عذر گفتن أو را ، اگر معقول بود قبول ميكرد ، واگر نه آن وقت ملامت ميكرد ودر أكثر نسخه‌هاى كتاب مستطاب نهج البلاغة « على ما يجد العذر » است بىلفظ « لا » وبنا بر اين ترجمه اينست كه : ملامت نمىكرد كسى را در آنچه مىيافت عذر را در مثل آن يعنى مىيافت كه در مثل آن كار ممكن است كه عذرى باشد كه بسبب آن كنندهء آنرا ملامت نتوان كرد پس ملامت نمىكرد تا وقتي كه مىشنيد عذر گفتن أو را ، پس اگر معقول بود قبول ميكرد ، واگر نه آن وقت ملامت ميكرد ، وبر هر تقدير غرض از اين نيز مدح اوست بعقل وحزم . وكان لا يشكو وجعا الّا عند برئه . وبود چنين كه شكوه نمىكرد دردى را مگر نزد به شدن أو ، مراد اينست كه أصلا شكوه نمىكرد زيرا كه ظاهرست كه بعد از به شدن شكوهء نباشد پس « شكوه نكردن مگر نزد آن » كناية است از اين كه أصلا شكوه نمىكرده ، ويا مراد اينست كه شكوهء دردى واظهار آن نمىكرد مگر نزد به شدن باظهار آن بعنوان شكر بر رفع آن .